مرتضى راوندى

504

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

همديگر كمال و اثر مىپذيرند . . . مكتب مولوى ميراث اين آموزش و ستايش را به بهاى همهء تعصب‌ورزيها و كارشكنىها ، قرن‌ها به جان مىخرد و تا به امروز آن را همچنان زنده مىدارد . مولوى پس از برخورد با « شمس » موسيقى دوستى و سماع را تا بدان حد گسترش مىدهد كه حتى بطور هفتگى ، مجلسى ويژه سماع بانوان ، همراه با گل‌افشانى و رقص و پايكوبى زنان ، در قونيه برپا مىدارد ( افلاكى 3 / 468 ، 3 / 591 ) و اينها همه از مردى مشاهده مىشود كه تا 38 سالگى ، خود مجتهدى بزرگ ، و يك مفتى جنبلى بشمار مىرفته است ، تا جايى كه حتى در مواردى چون سرگرم رباب و موسيقى مىشده ، نمازش قضا مىشده است ! . . . ( افلاكى ، 3 / 328 ) سماع ، آرامِ جانِ زندگان است * كسى داند كه او را جان جانست ( سپهسالار 68 ) سماع اهل حال ، به گمان شمس ، بزم كائنات است : هفت آسمان و زمين و خلقان همه در رقص مىآيند ، آن ساعت كه صادقى در رقص آيد ! . . . رقص مردان خدا لطيف باشد و سبك ، گويى برگ است كه بر روى آب مىرود ، اندرون چون كوه و برون چون كاه . - آيا از اين گستاخ‌تر و در عين حال لطيفتر ، در محيطى خشك و پرتعصب مىتوان رقص را ستود . « قاضى عز الدين ( مقتول در 654 ه ) در اوايل حال ، به غايت منكر سماع درويشان بود ، روزى مولانا شور عظيم كرده ، سماع‌كنان از مدرسه خود بيرون آمد به سروقت قاضى عز الدين درآمد ، و بانگى بر وى زد و از گريبان ، قاضى را بگرفت و فرمود كه : برخيز ، به بزم خدا بيا - كشان‌كشان ، تا مجمع عاشقان بياوردش و نمودش آنچه لايق حوصله او بود ، قاضى عز الدين جامه‌ها را چاك زده به سماع درآمد و چرخ‌ها مىزد و فريادها مىكرد . . . » ( افلاكى 3 / 23 ) چرخ‌زدن در رقص ، از آموزشها و نوآورىهاى شمس در قونيه است و بدينسان ، در حقيقت ، شمس به دستيارى « مولوى برتر از كائنات » قاضى مخالف را در بزم خدا به رقص درمىآورد و اين‌چنين سدبند تعصب را ، خود سدشكن مىسازد . » براى بيان وصف عمق علاقه و دلبستگى مولوى به شمس تبريزى ، اشعار زير گواه صادقى است : دلبر و يارِ مَن تويى * رونق كار من تويى باغ و بهار من تويى * بهر تو بود بودِ من خواب شبم رُبوده‌اى * مونِس جان تو بوده‌اى درد ، توام نموده‌اى * غير تو نيست ، سودِ من